خرید بک لینک
خوشحال باش ، آدما هميشه ميتونن يه ايرادى توى زندگيت ، قيافه ات ، كارت يا هر چيزى كه به تو مربوط ميشه پيدا كنن چاق باشى مدام چربى هاى دور شكم و رون و بازو هات رو ميكنن تو چشمت و ميگن از بس چاقى هيچى بهت نمياد ، لباس گير آوردن برات سخت نيست ؟ خسته نميشى از چاقيت ؟؟ وقتى لاغر ميشى دنبال ايراد هاى ديگه ات ميگردن ، چقدر شل حرف ميزنى ، چقدر بلند حرف ميزنى ، چقدر پوستت خراب شده ، چقدر بى سياستى ، اگه بلد بودى و ميتونستى پولاتو نگه دارى و انقدر ولخرج نبودى الان ميتونستى يه ماشين بهتر بگيرى يه خونه بزرگتر داشتى ، چقدر رنگاى مرده ميپوشى ، چقدر غر ميزنى و .... آدما كتاب هاى انرژى درمانى ميخونن ، راجع به چشم هاى اول و دوم و سوم و هزارم ميخونن اما چشم درونشون رو ميبندن ، چشماشون رو ميبندن و به حرفايى كه ميزنن توجه نميكنن ، به انرژى هاى منفى اى كه ميدن اهميت نميدن ، از زندگى مردم حرف ميزنن ، از مردم ايراد ميگيرن ، نقدشون ميكنن و حتى يه بار تو آينه از خودشون نميپرسن با خودت چيكار كردى ؟؟؟ تا حالا زندگى خودتو نقد كردى ؟؟؟ تا حالا شده همونقدر كه از حرفاى بقيه برداشت ميكنى واسه خودتم بجورى و ببينى كلمه كلمه ات چه معنى اى ميده ؟؟؟ تا حالا شده از بين صفت ظالم و بى سياست و بددهن و زبون تلخ واسه خودت يكيش رو انتخاب كنى و ببينى به كدومش بيشتر شبيه هستى ؟؟ آدما بهترين رو واسه خودشون ميخوان ، بهترين سفر

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:46

سالهاست امیدواریم ، امید های تصنعی ، امید های بی ایمان . امید داریم تا از زیر آوار های آتشین یک ساختمان صدایی بشنویم ، سالهاست امید داریم جنگی نباشد ، بچه ای گرسنه نخوابد ، پدری شرمنده نشود اما سالهاست که بمب ها صنعتی میشوند ، توسعه میابند ، پیشرفت میکنند و بر روی رویاهای کودکان گرسنه و بی خوابی های پدران شرمنده می ترکند ، سالهاست که افرادی خود را ابراهیم هایی در آتش میدانند و اما بهارستان به خون کشیده می شود و بهشت هایی منفجر میشوند ، چه جمله وهم انگیز و ترسناکیست " تاریخ بازمیگردد " وقتی تاریخ را خوانده ای ، وقتی جای سنگ تراشه های تخت جمشید و آتن ، ساختمان های بتنی و بلند میسوزند ، وقتی جای ارابه ی جارچی ها از گوشی های توی دستمان خبر های بد را میشنویم ، وقتی به جای پادشاهان جنگ طلب آدم هایی قدرت طلب قدرت های جهانی را به دست گرفته اند و ما فقط امید داریم که نباشد .امروز مجلس را تیرباران کردند مانند سالها پیش که به توپ بستند ، امروز افرادی حرم را با انفجار خودشان همراه کردند و فردا نیز .. این روز ها افرادی هستند که با پول و قدرتشان جان افراد دیگر را میخرند و هنوز احمق هایی هستند که دینامیت به کمر میبندند و در سینما کنار هم نوعانشان آخرین فیلم زندگیشان را میبینند ، به پاریس میروند ، به رم و آلمان و تهران میروند و ترجیح میدهند به جای دیدن آرامش پرنده های آسمان و شنیدن قهقهه های کودکی

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:46

یه روزایی نفست بالا نمیاد ، از خستگی ، از تکرار ، از روزمرگی . اون روز باید خودتو از هر بندی آزاد کنی ، چه بند های محکمی مثل دوستی های خسته کننده چه بند های نیم پاره ای مثل دنیای مجازی و چه بند های معمولی ای مثل بند مو و لباس ، باید جسم و روح رو از گره های کور آزاد کرد ، نفس کشید ، روی زمین دراز کشید و بلند گفت : گور بابای هر چی تنگه ، آدم تنگ ، دل تنگ و حتی لباس تنگ . والا

. نچو . شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ . 14:16

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:46

حس عجیبیه ، داره اتفاقاتی برام میوفته که ازش خوشحالم ، خودم دوست داشتم تو این مسیر باشم و این برام لذت بخشه ، این که از این به بعد میتونم صبح زود پاییزم رو تو ولیعصر قدم بزنم خودمو برسونم دم دانشگاه و برم سر کلاس و شاهنامه بخونم و قابوس نامه و متون کهن رو خودم انتخاب کردم و این انتخاب شبیه به من بود و اون چیزی بود که دوست داشتم ، پارسال که ازمایشی المپیاد رو شرکت کردم دست و دلم میلرزید و مضطرب بودم و سردرگم الان راهمو میدونم و این لبخند منو عمیق تر میکنه ، هدفم مشخصه و من امسال تمام وجودم رو تو این راه میزارم ، با عشق . نچو . چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ . 4:24

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:46

وبلاگ قبلی ام را که پاک کردم انگار استعداد و قلم نوشتنم را هم لا به لای صفحات وبلاگم جا گذاشته بودم و بین کاغذ هایش توی سطل ریختم . دیگر نمیتوانم بنویسم ، و این عاقبت ترس است ، ترس اینکه نکند آدم بیکاری بیاید و من را از روی نوشته های خام و ابتداییم قضاوت کند ، نکند بخواند و ته دلش به من بخندد !

. نچو . یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ . 23:56

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:46

صفحه بندی